تبليغاتX
 دلتنگی

من تو را به کسی هدیه میدهم که.....

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.

من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را ازدور، در خشم، در مهرباني،

در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.

من تورا به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي

عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ،

 هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.

او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛

 يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.

 اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم

که قلبش بعداز هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.


همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛


ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟

آيا او بيشتر ازمن براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز


ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...


مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...


يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.


روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم،

به فاصله بين من و تو،...هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم


کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...


 

نوشته شده توسط پونه در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


دوری....

دوری را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غریب می‌شوم

 اما وقتی دوباره با یک بغل مهربانی در می‌گشایی و صدایم می‌کنی،

دلم مثل یک کهکشان وسیع می‌شود


 

نوشته شده توسط پونه در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 17:22 موضوع | لینک ثابت


همه چیز با تو قشنگه...

 

شب را بخاطر صبح با تو بودن

و دوری را بخاطر آغاز دوباره مهربانی.


اینطور است که همه چیز حتی تلخی ها هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتنی ست ...


 

نوشته شده توسط پونه در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 17:18 موضوع | لینک ثابت


آنکه آتش زد به قلب من تویی....

آنکه باید سوزد و سازد منم...

آنکه دائم بی تو میسوزد منم...

آنکه آتش زد به قلب من تویی...

آنکه خاموش است و میسوزد منم...


 

نوشته شده توسط پونه در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 21:30 موضوع | لینک ثابت


آنکه آتش زد به قلب من تویی....

آنکه باید سوزد و سازد منم...

آنکه دائم بی تو میسوزد منم...

آنکه آتش زد به قلب من تویی...

آنکه خاموش است و میسوزد منم...


 

نوشته شده توسط پونه در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 21:30 موضوع | لینک ثابت


خداحافظ گل پونه گل تنهای بی خونه....

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند

یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی

...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!  

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا


 

نوشته شده توسط پونه در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت


آخرین خواسته ی اون...

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــا خیلی سخته اون لحظه ای که میگن

بیا برای آخرین بار زنگیتو ببیـــــــــــــــن

رفتــــــــــــــــم

فقط تونستم یه فریاد بزنم به

بلنـــــــــــــــــدای سکوت

سکوتی غمبــــــــــــــــــــــار

اقیانوسی از اشک تمام قلب خستمو پر کرده

بود فقط تونستم آروم به قدمهایی نگاه کنم

که داشت تمام زنگیمو از من دور میکرد خیلی دور

فقط یه صدا تمام دل بارونیمو پر کرده بود

آخرین خواسته ی اون

این بود می گفت نفس بکش

ولی دیگه نفسی ندارم


 

نوشته شده توسط پونه در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 18:16 موضوع | لینک ثابت


جاتو هیچ کس نمی گیره....

 

چه بسازی چه نسازی

دله من کوکه با سازت

همه ی اوج و غرورم

سهم قلب بی نیازت

حال من خوبه با عشقت

گر چه دورم از وصالت

واسه من کافیه رویات

واسه من بسه خیالت

آرزوم بودن کنارت

حتی یک لحظه تو خوابت

چه بپرسی چه نپرسی

چشم من پر از جوابه

جاتو هیچ کس نمی گیره

توی این قلبه حقیرم

اگه باشم توی قلبت

بدون از خوشی می میرم

چه بری تنهام بزاری

 چه بمونی تو کنارم

عاشقانه هات باهامن

من به قصه هات دچارم


 

نوشته شده توسط پونه در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 16:5 موضوع | لینک ثابت


مگیرش ازمن..

 

خدای من تو را قسم به حرمت شكوه غم مگیرش از من

نیاور آن زمان كه او به عشق تازه رو كند

نیاور ای خدا كه او به خون من وضو كند   مگیرش از من

كنون كه بسته عمر من به گرمی وجود او مگیرش از من

تب وفا شرف زند ز تار من به بود او      مگیرش از من

 

مرا از او جدا مكن به بهر خود رها نكن  

  دله پر از محبتش به رنج من رضا نكن

در این قفس خدایا تو كرده ای اسیرم  

 رها مكن ز بندم كه دور از او بمیرم   مگیرش از من

 

خدای من تو را قسم به حرمت شكوه غم مگیرش از


 

نوشته شده توسط پونه در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 16:1 موضوع | لینک ثابت


سفارش...

 

 

  ز دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم

  با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم

  کلی سفارش کرده بودی من نفهمم

  این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم


 

نوشته شده توسط پونه در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت


تمام دنیای منی....

تو مهربان منی

هرچند هیچ وقت از تو مهربانی ندیدم

دوستت دارم

هر چند می دانم دوستم نداری

تمام دنیای منی

هرچند  در دنیای تو جایی ندارم

           با تمام بدی هایت

  تو

           خوب منی...

                                         چرا؟؟؟؟

                        نمیدانم!!!!


 

نوشته شده توسط پونه در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت


کاشکی میشد...

 

 

 

 

 

 

کاشکی می شد روزهای اول آشناییون برگرده

اگه باز برمیگشتیم به اون روزا خیلی چیزا عوض میشد

من هنوزم تو اون روزا زندگی میکنم...


 

نوشته شده توسط پونه در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:45 موضوع | لینک ثابت


بی تو خیلی تنهام....


 

نوشته شده توسط پونه در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:42 موضوع | لینک ثابت


خاموش مردن بهتر از نالیدن است ....

نه ، من هرگز نمی نالم .

قرن ها نالیدن بس است .

می خواهم فریاد کنم .

اگر نتوانستم ، سکوت می کنم .

خاموش مردن بهتر از نالیدن است .


 

نوشته شده توسط پونه در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 17:14 موضوع | لینک ثابت


خدا جونم...

خدا جونم سلام

مهربونم همه کسم

ممنونم ازت نمیدونم چه طوری باید شکرگزاری کنم

اگه تا آخر عمرم به پات سجده کنم بازم کمه

تو بارها به من ثابت کردی که تا تو نخوای برگ هم از درخت نمیفته

و من چند وقته که خودمو با همه وجودم به تو سپردم

حتی عشقم رو هم به تو دادم

خدایا من هیچی از تو نمیخوام به جز رضایتت

هر کاری باهام بکنی بازم دوست دارم

خدا جون منو هیچوقت تنها و به حال خودم رها نکن

من به دونه تو میمیرم عشقم

تو همه امید و زندگی من هستی

خدایا منو با این موجودات به ظاهر انسان نما تنها نزار

خدایا من از بنده هات میترسم منو با اینها تنها نزار

بهم قدرت بده  شجاعت بده که فقط از تو بترسم

خدا جونم من تا تورو دارم از همه چی خیالم راحته

من به قدرت تو ایمان دارم

من به وجود تو  ایمان دارم

خدایا آخر این قصه هر چی باشه چون خواست توست

 من دوسش دارم


 

نوشته شده توسط پونه در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting